محمدرضا وحیدزاده


یادداشتی بر فیلم "اعترافات ذهن خطرناک من"

اعترافات متعفن ذهن یک فیلمساز

«اعترافات خطرناک ذهن من» فیلم دوم کارگردان جوانش، هومن سیدی است. سیدی در سال گذشته نیز با نمایش فیلم متفاوت سیزده نشان داده بود که تمایل زیادی برای بیان حرف‌هایی نامتجانس با فرهنگ جامعۀ خود و به شیوه‌هایی با رنگ و بوی آثار غربی دارد. هومن سیدی سال گذشته به همراه دو کارگردان دیگر به نام‌های بهرام توکلی با فیلم بیگانه و امیرحسین ثقفی با فیلم همه‌چیز برای فروش گروهی از سینماگران را نمایندگی می‌کردند که جهان زیستی‌شان فرسنگ‌ها با فرهنگ و جامعۀ امروز ایران فاصله دارد. امسال نیز هر سه کارگردان،‌ امیرحسین ثقفی با یک ضد فیلم مازوخیستی با نام «مردی که اسب کشد»، بهرام توکلی با فیلم پست‌مدرن «من دیگه مارادونا هستم» و هومن سیدی با فیلم «اعترافات خطرناک ذهن من» تلاش کردند چند قدمی از آثار قبلی خود پیشتر آیند و جای پای سینمای نیست‌انگار خود را محکم‌تر کنند.

نقدی بر فیلم "ارغوان"

در آرزوی یک روایت ایرانی

ارغوان داستان یک عشق قدیمی است با روایتی به ظاهر و چنانکه نقش اول آن، یعنی مهتاب کرامتی پیش از نمایش فیلم اعلام کرد، زنانه. اما حقیقت آن است که انتساب چنین فیلمی با کم‌ترین منطق روایی و بی‌اعتنا به عقلانیت و مملو از صحنه‌های عاطفی و پرسوز و گداز و همچنین انباشته از زَلم‌ زیمبوهای سینمایی و کادربندی‌های شاعرانه و دکوپاژهای نقاشانه، به روایت زنانه ظلمی بزرگ در حق این نوع از روایت است. چراکه روایت زنانه نه با کاستن از منطق عقلانی فیلم و بزک دوزک کردن فُرمی آن، که با نگاه زنانه حاصل خواهد شد و از این رو کارگردان «مرد» ارغوان را نمی‌توان راوی قابل اعتمادی برای این فیلم دانست. همانا نوع روایت فیلم بیش از زنانه یا مردانه بودن، بیانگر فرافکنی‌های گره‌های شخصیتی سازندۀ آن است.

یادداشتی بر فیلم "ایران برگر"

چرا مردم نمی دانند نباید از فیلم های خوب استقبال کنند؟!

فیلم ایران‌برگر داستان طنازانه‌ای از یک روستای کوچک است که مردمانش با کاندیداتوری دو تن از اهالی روستا در انتخابات، درگیر حوادثی جالب می‌شوند. حضور این فیلم در کنار فیلم‌های دیگری مثل رخ دیوانه و عصر یخبندان، برای بار چندم پیام رویگردانی دوستداران سینما را از آثار مایوس و دلمردۀ شبه‌روشنفکری و استقبال آن‌ها از سینمای زنده و پرنشاط، به گوش آن‌ها که باید رساند.

درباره ی "مزار شریف"

وقتی سبیل سینما چرب و زبانش الکن می شود

فیلم مزارشریف را از جهات مختلفی می‌توان با فیلم استرداد مقایسه کرد. از جمله آنکه هر دو فیلم پرخرج‌ترین فیلم در جشنوارۀ فجر زمان خود بوده‌اند و به نوعی بزرگ‌پروژه‌های سینمایی زمان خود محسوب می‌شوند. هر دو فیلم نیز با هدف بازخوانی نقاط نیمه‌تاریک تاریخ تلاش دارند تا گوشه‌های پنهان‌مانده‌ای از تاریخ معاصر را برای مخاطبان خود به تصویر بکشند. فیلم اول به ماجرای استردادِ غرامت از سوی شوروی به دولت پهلوی در خلال جنگ دوم جهانی می‌پردازد و فیلم دوم به موضوع شهادت گروهی از دیپلمات‌های ایرانی به دست نیروهای طالبان در زمان سقوط شهر مزارشریف.

یادداشتی بر فیلم "تگرگ و آفتاب"

مثلاً ما یک فیلم ارزشی ساخته ایم

آفتاب و تگرگ فیلمی است دربارۀ … نه ببخشید فیلم نه، نمایشی رادیویی است با مقداری تصویری مرتبط… نه ببخشید نمایش رادیویی هم نیست. آفتاب و تگرگ یک چیز نود دقیقه‌ای است دربارۀ دفاع مقدس… نه خب، واقعا دربارۀ دفاع مقدس هم تعبیر صحیحی نیست. آفتاب و تگرگ یک شوخی است با هشت سال دفاع مقدس که… من واقعا شرمنده‌ام، ببخشید شوخی هم نیست. مگر شوخی این‌همه خُنک و حوصله‌سربر می‌شود؟ آفتاب و تگرگ چیزی است دربارۀ چیزی شبیه به جنگ که در آن قرار است تصویری تا آنجا که ذهن توان پرواز دارد، واژگونه و مضحک از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس ارائه شود.

نوشتاری بر نقد فیلم "رخ دیوانه"

برای تماشای این فیلم کمربندهایتان را سفت ببندید!

رخ دیوانه داستان پرهیجانی از سبکسری‌ها و جاه‌طلبی‌های چند جوان است که هر یک با انگیزه‌ای درگیر یک ماجرای ملتهب می‌شوند. قرار گرفتن نام این فیلم در صدر آرای مردمی جشنوارۀ فیلم فجر به همراه دو فیلم «عصر یخبندان» و «ایران‌برگر» خبر از گرایش پررنگ مردم به سینمای قصه‌گو و روی‌گردانی مخاطبان از آثار شبه‌روشنفکری و ساختارشکن دارد. نتایج آرای مردمی در سال‌های گذشته نیز، حتی به رغم آنکه تنها نظرات گروه محدودی از سینماروهای حرفه‌ای را در بر می‌گرفت، حکایت از فاصلۀ بسیار سینمای شبه‌روشنفکری از سلایق و علایق سینمادوستان داشت. این در حالی است که جریان خاصی در سینمای ایران با وجود دریافت چنین پیام روشنی و علی‌رغم انتقادات تند و صریح منتقدان و صاحب‌نظران حوزۀ سینما، همچنان بر فاصله گرفتن از مسیر اصلی سینما و خلق آثار عجیب و غریبی به نام «فیلم»، بدون قصه و شخصیت و اتفاق، و صرفاً روایت بیمارگونه‌ای از جهان مایوس و خستۀ خود، اصرار دارند.